در منظر این بت که تراشیده ی عشق است
هر کس به طریقی دل و دین باخت و بگذشت
بیچاره دوچشم منِ درگیر دوابروش
کشته است مرا کشته و نشناخت و بگذشت
چون بیهق آتش زده در بطن تواریخ
با لشکر تاتار به من تاخت و بگذشت
بایک نظر از گوشه ی چشمش به دوچشمم
بر بخت پریشان ، گره انداخت و بگذشت
من مانده ویک حس عجیبی که پس از آن
دلتنگ ترین قافیه را ساخت و بگذشت
#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
ای کاش دلت قرص شود ماه بتابد
بیرون بکشد از بَرِمان ، تیره شبی را
شهد لبت افتاده به کندوی عسل تا
کمتر بکند فاجعه ی بی طربی را
کافیست دل شیخ بلرزد به نگاهت
تا ترک کند نافله ی مستحبی را
باید که پناهنده شود ماه به ابروت
زیبا بکند وصف چنین تاب و تبی را
.
یک بوسه ناغافِل ِاز روی تو کافیست
تا باب کند معنی فرصت طلبی را
سید مهدی نژاد هاشمی 88
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
آبادی همیشه ازان ِ کلاغ ها
درکوچه باغ های دل انگیز تا به چند
چون صخره درکشاکش امواج خیره سر
حسرت به دل کشیدن و پرهیز تا به چند
گاهی سری به دار بیرزد به زندگی
دوران یکه تازی چنگیز تا به چند
ایوب نیست آنکه به عشقت شده اسیر
سر رفتن از بهانه ی لبریز تا به چند
گاهی تمام عالم و آدم تو می شوی
خط می کشی به روی همه چیز تا به چند
#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان
آنقدر بدبختی کشیدم که دلم را
وقتش رسیده تا ازآب و گل بگیرید
در من نهنگی راه گم کرده نشسته
دلتنگی ام را کاش از ساحل بگیرید
تنگ غروب غم سراغ من بیایید
از دست من یک شعر ناقابل بگیرید
دیوانه ای را که فراموشی گرفته
تحویل تر از یک نفر عاقل بگیرید
در پوشش یک شاعر قرن معاصر
دل داده بر شعر من از من دل بگیرید
یا اینکه جانم را برای آخرین بار
با آتش چشمانتان کامل بگیرید
#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
برچسب:
نویسنده: نیما زارعیان